لبخند شادی

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند   /   در دایره قسمت اوضاع چنین باشد


اشعار : م. امید ، وحشی بافقی ، حافظ ،  فروغ فرخزاد ،  فریدون مشیری ، ............

اشعار انارکی ها: محسن ثابتی

+تولدت مبارک

- خواندنی ها

* طنز


+ ندا جان تولدت مبارک.       آبان ماه - پدر و مادر و خواهرت


- اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با محیط زندگی اش پر کنیم و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم، قورباغه سر جایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغییر محیط) نشان نمی دهد تا این که آب به جوش می آید و می میرد. شاد و پخته می میرد.

از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد. سوخته اما زنده است!

گاهی ما هم مثل قورباغه آب پز می شویم. متوجه تغییرات نیستیم. فکر می کنیم همه چیز رو به راه است و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم گذراست. به سوی مرگ می شتابیم اما همان طور آرام و بی تفاوت، در آبی که مدام گرم تر می شود باقی می مانیم. سرانجام می میریم شاد و پخته، بی آن که متوجه تغییرات اطراف مان شده باشیم.

قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با کارآئی (درست انجام دادن کارها) باید مؤثر باشند (کارهای درست انجام دهند). و به این منظور باید مدام رشد کنیم، باید فضا را برای گفت و گو، برای ارتباط با دیگران، مشارکت و برنامه ریزی و رابطه ی صحیح باز کنیم. مبارزه ی بزرگ تر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم.

قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز، اطاعت مهم ترین عامل زندگی است  نه رقابت، به کسی که می توانیم دستور بدهیم و از کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم. کجاست زندگی حقیقی؟

بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم. (نقل از قصه هائی برای پدران، فرزندان، نوه ها اثر پائولو کوئلیو)


خواب دیدم   /   در خواب با خدا گفتگوئی داشتم.    /   خدا گفت:   /   پس می خواهی با من گفتگو کنی!    /    گفتم: بلی.    /    اگر وقت داشته باشید.    /    خدا لبخند زد.    /    فرمود:    /    وقت من ابدی است.    /    چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟    /    گفتم: این که چه چیز از همه بیشتر شما را در مورد انسان شگفت زده می کند؟    /    خدا پاسخ داد ...    /    این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.    /    عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.    /    این که سلامتیشان را صرف به دست آوردن پول می کنند.    /    و بعد    /    پولشان را خرج حفظ سلامتیشان!    /    این که با نگرانی نسبت به آینده، زمان حال را فراموش می کنند.    /    آن چنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال!    /    این که چنان زندگی می کنند که گوئی هرگز نخواهند مرد!    /    و چنان می میرند که گوئی هرگز زنده نبوده اند!    /    خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.   /    بعد پرسیدم ...    /    به عنوان خالق انسان ها،    /    می خواهید آنها چه درس هائی از زندگی بیاموزند؟    /    خدا با لبخند پاسخ داد:    /    این که یاد بگیرند که    /    نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد،    /    اما می توان محبوب دیگران شد!    /    یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.    /    یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارائی بیشتر دارد!    /    بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.    /    یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم.    /    اما سال ها وقت لازم است تا آن زخم التیام یابد.    /    با بخشیدن بخشش بیاموزند.    /    یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان را نشان دهند.    /    یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.    /    یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند،    /   بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند    /    و یاد بگیرند که من این جا هستم، همیشه، همه جا. (نقل از گفتگو با خدا اثر ریتا استریکلند)


- ... ادامه داد: "اما یک مرض بدخیم داری که علاجش از من ساخته نیست. مرضی است مسری. باید پیش از این که مزمن بشود ریشه کنش کنی. گاهی هم ارثی است"... چرا ملتفت نیستی؟ مرض ترس. خیلی ها دارند. گفتم که مسری است.


- گنه کرد در بلخ آهنگری  /  به شوشتر زدند گردن مسگری

 

- در مسلخ عشق جز نکو را نکشند  /  روبه صفتان زشت خو را نکشند

  گر  عاشق صادقی ز کشتن  مگریز  /  مردار بود هر آن که او  را نکشند

 

- کودکان دوست داشتنی هستند چون خودشان هستند و چیزی از مصلحت اندیشی نمی دانند. ما هم وقتی دوست داشتنی می شویم که مصلحت ها را رها و به خویشتن برگردیم. به دوستی های دوران کودکی خود بیندیشیم:

یار دبستانی من / با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما / بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو / رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما / هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد / مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این / پرده ها رو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو / درد مارو چاره کنه

دو غیر همزبان همدرد با هزاران کیلومتر فاصله، از دو هم زبان غیر هم درد که کنار هم نشسته اند به هم نزدیکترند. روح هم اندیشی یک روح واحد می باشد!

 

- آزادی انسان ها با سه چیز محدود شده: زر و زور و تزویر، قدرت کنترل نشده ی اقتصادی و حکومتی و سیاسی، استعمار و استبداد و استحمار.

 

- نیاکان ما به موارد ظریفی توجه داشته اند از جمله اگر پاکی و نور را نشانه ی حق و خرد و تاریکی را نشانه ی باطل و نادانی بدانیم و اصل را بر مبارزه ی حق با باطل بدانیم به دو نام زیبا می رسیم که شب یلدا (طولانی ترین شب در نیم کره شمالی) و نوروز (آغاز بزرگ تر شدن طول روز از شب) می باشند.

در شب یلدا که پس ازاوج اقتدار شب به شروع قوّت روز می رسیم، تا پاسی از شب جشن می گیریم تا تولد خورشید و پاکی نور را ببینیم. باور می کنیم که حتی در اوج ضعف با هم سوئی و امید به فردائی بهتر، بر غم پیروز خواهیم شد و دیگری نوروز که تولد زمین و آفرینش عشق می باشد. سرما رخت بر می بندد و توان روشنگری از تاریکی نادانی جلو تر می افتد.

 

- از شمال محدود است به آینده ای که نیست! به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف مرگ ...

از جنوب به گذشته ی پوچی ... پر از خاطرات تلخ! گاهی اوقات هم شیرین ...

مشرق، طلوع آفتاب عشق، صلح با مرگ! شروع جنگ حیات ...

مغرب، فرسنگ ها از حیات دور، آغوش تنگ گور! غروب عشق دیرین ...

این چه حدودی ست! آیا شنیده ای و می دانی؟ حدود دنیای متزلزلی است موسوم به، جوانی! ...

 

- ترا چکار که عیوب همسایه ات را می شماری؟! اگر مردی، بنگر که خود چه عیوبی داری.

انسان ضعیف، تنها با کسی بنای دوستی را پایه می نهد که فقط لبخند تحویل وی دهد.

محصول یک سکوت ممتد و طولانی، فریادی است ویرانگر و توفانی.


* جوجه گنجشکه داشت می رفت که یهو به یک موتورسوار می خوره، چشم که باز می کنه می بینه تو قفسه! می گه: بدبخت شدم، حتماً موتورسواره مرده.

* اگه تو ماه رفتند و دیدند یکی داره دنبال معدن می گرده می تونید بگید کجائیه؟ (بدون شک انارکی)

صفحه نخست
لبخند شادي