منبع: ww.irandeserts.com/anarak.htm
انارک
موقعیت جغرافیایی
شهر انارک بطول ۵۳ درجه و ۴۲ درجه شرقی از نصف النهار گرینویج
و عرض ۳۳درجه و ۱۸دقیقه و ۳۰ ثانیه شمالی از خط استوا قرار
دارد . شهر انارک تا مرکز شهرستان ۷۲ کیلومتر فاصله و تا مرکز
استان ( اصفهان ) ۲۲۰ کیلومتر می باشد این شهر از طریق جاده
ترانزیتی طریق الرضا که از شرق می گذرد به استان خراسان و از
طریق راه بندرعباس که درآینده احداث خواهد شد تا استان سمنان
ادامه می یابد با شمال و جنوب کشور ارتباط پیدا خواهد کرد از
لحاظ تقسیمات زمین شناسی ایران جزو ایران مرکزی قرار دارد . از
نظر چینه شناسی موجود در مناطق کوهستانی انارک متعلق به دوران
پرکامبرین رسوبات متعلق به پرکامبرین عمدتاً به رنگ سیاه و
سیاه مایل به خاکستری درکل ناحیه گسترش یافته است از نظر زلزله
خیزی بعلت وجود گسله های فراوان درمنطقه نشانگر حرکات شدید
زمین بعد از حرکات کوهزایی بوده است. انارک که از انار گرفته
شده و انار یکی از مقدس ترین درختان است و تقدس خود را تا به
امروز درمیان ایرانیان نگهداشته است و از شهرهای قدیمی است که
بعلت قدمت طولانی سندی از آن دردست نیست. حدود طبیعی و سیاسی
این شهر از شمال به امتداد رشته کوههای آهکی دره انجیر، از شرق
به کوهستانهای متصل به رشته کوههای شمالی، از جنوب به رشته
کوهستان کم ارتفاع به نام کوه لاک و چفت و از غرب به دشت هموار
و پوسیده از شنهای سیاه رنگ محدود است. انارک درشرق شهرستان
نائین قرارگرفته و از شمال به کویر نمک، از شرق به شمال کویر
لوت، ازجنوب به اردکان یزد و از غرب به شهرهای اصفهان،
اردستان محدود میگردد. این شهر در حاشیه کویر مرکزی واقع شده و
از جهت شمال تا کویر نزدیک به ۱۵۰ کیلومتر فاصله دارد. بلندی
انارک از سطح دریا ۱۴۷ متر است بدین ترتیب انارک ۱۰۰ متر
کوتاهتر از بلندی اصفهان نسبت به سطح آبهای خلیج فارس است.
مساحت این شهر حدود ۷۹/۷۲۴ هکتار است. فاصله هوائی انارک تا
تهران ۳۴۲
کیلومتر است. راه آهن کاشان ، یزد از میان دشتی می گذرد که در
غرب انارک است.
انارک از لحاظ امکانات دارای شبکه آبرسانی و فاضلاب بوده که آب
آن از چاههای ۲ الی ۳ کیلومتری شهر تامین و به شهر انتقال می
یابد. البته باوجود چشمه داخل شهر و آب مزارع اطراف شهر که از
مالکین خریداری گردیده هنوز دارای مشکل کم آبی است و به هنگام
بارندگیهای فراوان این شهر بی نیاز از آب می باشد. از لحاظ
اقتصادی، اهالی انارک اکثریت قاطع از طریق کار درمعادن زندگی
خود را تامین می نمایند و بدلیل کمبود آب کشاورزی رونق چندانی
ندارد. دامداری انارک که کلاً سنتی است درسال ۶۰ حدود ۱۰۰۰ راس
گوسفند داشته و درسال ۷۰ به ۷۰۰ راس گوسفند رسیده است و در حال
حاضر انارک دامداری به این طریق می باشد. صنعت قالیبافی درقبل
که رونق زیادی داشته هم اکنون با وجود قیمت کم فرش از رونق
خوبی برخوردار نیست و نسبت به قبل کمتر به این شغل می پردازند.
درانارک معادن غنی و بسیار وجود دارد که اکثریت آنها دست نخورده
باقیمانده است و درحال حاضر تنها معدن سرب نخلک با وجود حدود
نزدیک به ۳۰۰ نفر کارگر به فعالیت مشغول می باشد. معادن این شهر
مس طالمسی، معدن مسکنی، تلخه، پتیار، کالکافی، خونی، جعفری
باقرق، چاه سفید، علم، خالو حیدر، چاه شوره، سبرز ، بل عظیم،
قبله، چاه خربزه، گود، سیاه کوه و نخلک. این معادن دارای ذخایر
سرب، آهن، طلا، مولبیدن، پیریت، نیکل، کبالت، اورانیوم، مس،
زاغ، آنتیموان و غیره میباشد. نخلک که قدیمیترین معدن
میباشد و در ۳۱ کیلومتری شمال شرقی انارک واقع شده است
تاریخچه قدمت آن به دوره ساسانیان و قبل از آن بر میگردد و در
سال ۱۳۱۰ توسط آقای صدریه مورد استخراج قرار گرفته است آثار
بدست آمده و موجود در معدن مؤید این نظریه است .
معدن طالمسی و مسکنی از نظر جغرافیایی در دو منطقه به فاصله ۸
کیلومتر از یکدیگر واقع هستند و در ۳۸ کیلومتری غرب انارک قرار
دارند. جمعیت شهر در قبل به ۵۰۰۰ نفر رسیده و در حال حاضر بالغ
بر ۲۰۰۰ نفر میباشند.
۹۹%
جمعیت قریب به اتفاق انارک را مسلمانان تشکیل میدهند. در این
شهر ۹
مسجد و امامزاده و سایر اماکن مذهبی وجود دارد.
بر اساس آمار سال ۱۳۵۵ جمعیت فعال از نظر اقتصادی ۹ نفر بوده
که با توجه به مشکلات اقتصادی این رقم در سال ۱۳۶۵ به ۱۰۸ نفر
افزایش یافته است.
آب و هوای این شهر بیابانی خشک است و بارندگی آن سالیانه ۱۰۸
میلیمتر میباشد
.
مزارع اطراف انارك
:
-
اسماعیلان و محمدآباد در فاصله ۶ كیلومتری جنوب شهر انارك
دارای ۹ خانوار سكنه با جمعیتی بالغ بر
۲۵ نفر.
محصولات كشاورزی: جو – انار – پسته
-
پیوك در فاصله ۶ كیلومتری شرق انارك واقع شده و دارای دو
خانوار سكنه می باشد.
محصولات كشاورزی چندانی ندارد ولی خوش آب و هوا می باشد.
-
علم صدرآباد و علم حاج باقری در فاصله ۲۴ كیلومتری محورانارك
–
چوپانان و تا انارك حدوداً ۵۰ كیلومتر فاصله دارد و خالی از
سكنه و بیشتر محل استقرار دامداران محلی است.
-
معلا در فاصله ۱۲ كیلومتری محور انارك و چوپانان و درفاصله ۴۰
كیلومتری شرق انارك واقع شده است. دارای سكنه حدود ۵ خانوار
باجمعیت حدود ۲۰ نفر – خوش آب و هوا و دارای محصولات كشاورزی :
انار – انجیر و زردآلو است.
-
نخلك درفاصله ۴۵ كیلومتری انارك واقع شده و درحال حاضر فقط محل
استقرار كاركنان و كارگران معدن سرب می باشد و سكنه دائمی
ندارد.
-
چاه گربه دارای ۲ خانوار سكنه با جمعیت ۵ نفر
محصولات كشاورزی: جو – یونجه – انار و انگور
-
روستای چوپانان ( مركز دهستان چوپانان):
درفاصله ۹۵ كیلومتری شرق انارك واقع شده دارای جمعیتی حدود
۱۴۶۵ نفر در قالب ۴۵۰ خانوار – شغل عمده اهالی: كشاورزی و
دامداری – میزان زمین زیر كشت ۳۰ هكتار
محصولات كشاورزی: عمدتاً گندم – یونجه – سیفی كاری – انار –
زردآلو – سیر و انگور
روستاهای اطراف چوپانان
:
-
حجت آباد درفاصله ۱۰ كیلومتری غرب چوپانان درحال حاضر خالی از
سكنه است و كشاورزان آنجا در چوپانان سكونت دارند.
محصولات كشاورزی: گندم – جو – انار و یونجه
-
آشتیان درفاصله ۱۵ كیلومتری غرب چوپانان درحال حاضر دارای ۱۰
خانوار سكنه می باشد و بقیه اهالی در چوپانان ساكن می باشند.
محصولات كشاورزی: گندم – جو – انار و یونجه
تاریخچه انارک
بنای اولین خشت «انارك» را به «محمد پهلوان» نسبت
میدهند؛ كه به اعتبار سخنی منقول، در زمان شاه عباس
اول میزیسته است.
نه زندگیش را اثری، و نه مرگش را نشانهای ست. در نسلها،
تحلیل رفته؛ و افسانههایش، در شعاع آبادی، سایهافكن
شده است.
پیران، از او با حرارت سخن میگویند؛ و كودكان و
نوجوانان، با اشتیاق، به قصههایی كه از او نقل میشود
گوش میدهند.
از برج و بارو، و در و دروازههایش، پیداست كه روزگار
چندان خوشی را پشت سر ننهاده است. چشم طمع یاغیان،
همواره به دنبالش بوده؛ و خاكش، گاه و بیگاه، لگد كوب
غارتگرانِ تفنگ به دوش، گردیده است. كوچه و پس
كوچههای باریك و پر پیچ و خم آن، از سواران «نایب
حسین كاشی» و دار و دستة «علی ورامینی» سخن یاد میكند؛
و دندانة هر برج و روزنة شیب دار هر سنگرش، یاد دفاع
دلیرانة «نایب علی» و تفنگچیان جسور بومی را، زنده
میسازد.
بیابانش، مستعد روئیدن انواع گیاهان دارویی است. اگر
ترسال باشد زمین، یک پارچه، گل و گیاه میشود؛ و فضا را
عطرآگین میسازد.
نام محلی آن «نارُسّینَه» است كه تنها بر زبان اهالی،
جاری میشود.
وِه پا تاوِل، وِ دَسُّم پینَه داری هیوایی خاكی
نارُسّینَه داری
از دیوار گلی و كنگره دار دورِ آبادی، بیش از چند صد
متری، بجا نمانده است؛ كه هنوز، بر سینة خود، زخم گلوله
های سواران مهاجم «نائب حسین» را التیام نیافته، حفظ
میكند.
برج كوه «ناصر»ش به همت جوانان غیرتمند آبادی، تعمیر
شده؛ و دو برج دیگر، ساكت و خاموش، سیلی خور رگبار
بهاری، و بازیچة كودكان، بر جای خویش مانده است. تا سند
گویایی بر اطاعت اهالی، از فرمان شادروان «میرزا تقی
خان امیركبیر» باشد؛ كه در محرم
1267
با خط خود، نامهای خطاب به ریش سفیدان انارك، نوشته؛
و آنها را متوجه مسئولیت خویش، در تعبیة قلعه، كرده است
كه متن آن در ذیل میآید
.
عالیشانان، كدخدایان و ریش سفیدان انارك را مرقوم
میشود. شما متقبل و متعهد شده بودید كه مبلغ پانصد تومان
از دیوان همایون گرفته در آنجا قلعه تعبیه نمایید و حكم
شده بود كه نوكر جمّازه سوار، به عالیجاه میرزا حسین
خان بدهيد از قراری كه معلوم و مذكور میشود. وجه مسطور را
از عاليجاه شيخ عليخان نايب الحكومه گرفتهايد. معذالك
قلعه را تا حال نساختهايد. و نوكر جمّاز سوار هم به
عاليجاه مشاراليه ندادهايد. بالصراحه به شما مینويسم
كه به رسيدن همين نوشته اگر قلعه را نساختيد؛ و نوكر
مذكور را نداديد محصّل شديد از جانب ديوان همايون مأمور
شده آمده و شما را تنبيه و تأديب كرده وجه مذكور را
بالمضاعف، از شما خواهد گرفت و مورد سياست خواهيد گشت.
البته در تعبيه قلعه و دادن نوكر تعلل و تساهل نورزيد.
ما را چه كم شود؟
حرّر فی شهر محرم الحرام 1267
پيرامون انارك را، از سمت شمال و شمال غربی، يك رشته
كوه احاطه كرده؛ كه قلة «دَرَنجيل» يا «دَرَنجير» در
فاصلة شش كيلو متری، بلندترين آنهاست.
چهره
سنگی و شسته درنجيل، هرگز بيش از چند ساعت زير برف
نمیمانَد. دل آسمان كه میگيرد، قله
كوه، در ابری
تيره، فرو میرود؛ و نالش آسمان كه برمیخيزد، برقی
جهنده، لاشة سنگينش را تازيانه، میزند.
انارك، اين حاشيه نشين كوير، هوايی گرم و خشك دارد.
شدت تبخيرش فراوان، و اختلاف درجه حرارت شب و روزش، در
فصول مختلف محسوس میباشد. رطوبت نسبيش، بسيار كم،
بارندگيش، اندك و تابستانش، بی باران و طولانيست؛ اما
شبهای فراموش ناشدنی دارد.
از ابتدای شب، نسيم ملايم شبانه، همچنان میوزد؛ و به
تن خسته، پس از گرمای روز، آرامش میبخشد.
اينجا، سكوت، معنای واقعی خود را دارد. سكوت آسمان، سكوت
زمين، سكوت بيابان و خصوصاً سكوت كوير؛ كه به كلی،
نمیشكند. بالای سر، هزاران قنديل از چراغ ستارگان، چشم
را، نوازش میدهد؛ و روح را، سيراب میسازد.
مردم، برای گريز از گرما، به اتاقهای بادگير دار، پناه
میبرند؛ كه در بافت قديم آبادی، تعدادشان، بسيار زياد
است؛ و در بافت جديد، اثری از آنها نيست.
دل آسمان مغرب، كه بگيرد، چهرهها گشاده میگردد. زيرا
كه اين گرفتگی، پيامآور باران است؛ و باران، در كوير،
يعنی زندگی.
با ريزش اولين قطرات باران، زمين سوخته و تشنه، جان
میگيرد؛ و نشانة زندگی را، با رويش گياهان بيابانی، در
خود پديدار میسازد.
كوير باران نخورده، توان را از هر جنبدهای میگيرد.
زمين، میسوزد. گلهدار، كوچ میكند؛ و آب مصرفی منازل،
نوبتی میشود.
رنگين كمانهای كوير، تماشائيست. تولدشان به غمزة
خورشيد
است؛ و نابوديشان، به مستوری آن.
گويش مردم، در منطقه، بوميست؛ كه رابطة بسيار نزديكی با
زبانهای قديم، مانند: فارسی باستان و پهلوی دارد؛ و در
مقايسه با گويش نائينی، تفاوت آوايی مختصری، مشهود است.
اما بسياری از اصطلاحات و واژه ها، فراموش شده است؛ و
بسياری ديگر، تحت تأثير زبان فارسی كنونی، و رسانههای
گروهی، به شدت آسيب پذير گرديدهاند. متأسفانه، آنها كه
مهاجرت كردهاند، به فرزندان خود، اين گويش را
نمیآموزند؛ و خود نيز، جز در مكالمات دوستانه و خانوادگی،
از به كار بردن واژههای زيبای آن، پرهيز دارند؛ و آنها
كه در اين اواخر، به اين آبادی نقل مكان كرده و ساكن
شدهاند، گويش اناركی را، با زبان خويش، در هم آميخته،
كلمات را دستخوش دگرگونی، ساختهاند.
از شواهد چنين پيداست كه نخستين مهاجرت به انارك در عصر
صفويه صورت گرفته باشد. دامداران و شتربانان كه از
مراتع سرسبز منطقه تنها در فصولی از سال استفاده می
كردند برای هميشه در اينجا ساكن شدند. اين سكونت
اختياری و در پاره ای از موارد اجباری بود دور بودن از
مركز قدرت و منازعات محلی و منطقه ای راه را برای
مهاجرت كسانی كه آرامش طلب بودند و سعی در كنار كشيدن
خويش از اين كشمكش ها داشتند هموار ساخت اينها حاشيه كوير
را بهترين مامن برای زيستن دانسته به آغوش آن پناه
جستند و از طريق دامداری و شتربانی و
صيد و نه از طريق
زراعت كه به هيچ وجه امكاناتش فراهم نبود به گذران
زندگی پرداختند.
خانه سازی را از محدوده چشمه آب شيرين شروع كردند و از
سه جهت به توسعه آن پرداختند و يك جهت را كه هموارتر
بود و زير پای چشمه قرار داشت برای احداث باغ و باغچه،
درنظر گرفتند.
برای انجام فرايض دينی خود در كنار چشمه
اطاقكی از خشت خام و گل بر پا داشته نامش را مسجد ذكريا
نهادند.
اما اين مسجد با فضای محدود خود جوابگوی جمعيتی كه
هر روز فزونی می گرفت نبود، به ناچار دست به كار تسطيح
زمين ناهموار و صخره ای جانب شمال غرب چشمه شدند. از
معماران و مهندسين صاحب نام ياری طلبيدند، كوره های آجر
پزی را در گوشه وكنار آبادی به كار انداختند و ساختمان
مسجد حاج محمد رضا را آغاز كردند. از قديمی ترين ماخذی كه
در باره پيشينه انارك می توان نام برد محراب همين مسجد
است كه بر روی آن ابياتی گچ بری شده وجود داشت و
تاريخ اتمام مسجد را به سال
1181
هجری قمری نشان می داد.اين گچ بری زيبا
و با ارزش را دست تغافل ابنای روزگار در اوايل دهه 1360
خورشيدی به نابودی كشاند و دوستداران هنر و علاقمندان به
ميراث ادب و فرهنگ گذشتگان را برای هميشه از لذت ديدار
آن محروم كرد.
بدون ترديد اين مسجد كه با ظرافتی خاص در كنار چشمه آب
بنا شده و هنوز هم در مراسم مختلف از آن استفاده می
شود بی آنكه حاضران از نظر جا در تنگنا باشند- يادگار دوره
شكوفايی و آبادانی انارك است. سال پايان پذيری ساختمان
مسجد با اوايل حكومت كريم خان زند تقارن دارد. خان زند
پس از مرگ نادر شاه با عليمردان خان بختياری و ابوالفتح
خان در اصفهان حكومت سه گانه تشكيل داد.
آنان از دودمان صفويه نوه شاه سلطان حسين را به نام
شاه اسماعيل سوم به سلطنت نشاندند. پس از كشته شدن
ابوالفتح خان حاكم اصفهان به دست عليمردان خان نايب
السلطنه كريم خان طی جنگهای بسيار مخالفان را از سر راه
برداشته در 1187 هجری قمری شاه اسماعيل را از پادشاهی بر
كنار كرد. و خود به عنوان وكيل الرعايا زمام امور را به
دست گرفت. سال اتمام بنای مسجد حاج محمد رضا در انارك
سه سال پس از عزل اين شاهزاده صفوی از سلطنت بوده كه
ماده تاريخ آن در آخرين بيت شعر گچ بری شده بر محراب
به صورت زير آمده است:
بهر تاريخش چنين ساقی جنت زد رقم باز ايزدش بيچون دهد
(او را بهشت اندر جزا(
زمينش در شيب تند رشته كوهی كه از شمال شرق تا شمال
غرب كشيده شده پر از تپه و ماهورهايی است كه در گويش
محلی ( كولوت)
ناميده می شود .كلوت هايی كه در سالهای پر باران ،هر
بذر خشكيده و خفته در دل خاكشان جان می گيرد و بوی خوش
گلهای آويشن، درمنه و ديگر گياهان دارويی مشام جان را
نوازش می دهد. زيبايی چشم گير و مسحور كننده گلهای بسيار
ريز تنگس كه در بهمن ماه شكوفا می شود همراه با رايحه
تلخ بادام كوهی كه در اسفند ماه به گل می نشيند
آنچنان تاثيری در تماشگر طبيعت دارد كه هر گز فراموشش
نمی شود.
برج (حاج عبدالرحيم) و (پيرمردان)ش كه اينك رو به
ويرانی ميرود همراه با حصار گنگره دار دور آبادی كه بيش
از صد متری از آن به جا نمانده ولی هنوز بر سينه خود
زخم گلوله های توپ )نايب حسين )
را التيام نيافته حفظ می كند گويای روزگار نه چندان
خوشی است كه انارك پشت سر نهاده است.
اسكار فن نيدر ماير آلمانی كه در اوايل جنگ اول جهانی
به سرپرستی هيئتی تا مركز ايران نفوذ كرده و از آنجا به
افغانستان می رود در كتابی تحت عنوان (زير آفتاب سوزان
ايران) ترجمه كيكاوس جهانداری چنين می نويسد:
)انارك
كه بين كوههای صخره ای خدنگ و بی بار پناه گرفته بود
در زمان گذشته ای نه چندان
دور آبادی متمكنی به شمار می آمد كه عبور و مرور كاروانها
-آنهم نه چندان كم- از آن انجام می گرفت. خشك شدن
چند رگه اصلی آب و دستبردهای متعدد دزدان و راهزنان
اندك اندك سكنه را از آنجا راند و امروز فقط چند تن از
شبانان در آنجا اقامت دارند. در ميان اين آبادی كه
روزگاری پيش به خوبی و سليقه ساخته شده، در كنار ميدان
بزرگی كاروانسرايي قرار داشت كه گردا گرد آن در شعاعی
بزرگ كه ساير خانه ها كه قسمتی از آن ظاهراً متعلق به
مردم چيزدار بود به چشم می خورد. فقط اين كاروانسرا مورد
استفاده بود در حالی كه اغلب خانه های ديگر كه در حياط
و پشت بامهای آنها علف روييده بود غير مسكون مانده بود.
بر فراز تمام بلنديها، دورتا دور، برجهای ديده باني و
استحكامات كوچكتر وجود داشت كه تقريبا تا تپه های دامنه
های كوه پيش می رفت و اين محل را كه خود به خود در
اثر وضع طبيعی اش محفوظ و محصور بود به قلعه ای كه به
ا آسانی قابل تسخير نبود بدل می كرد. بدون ترديد مردمی
غنی تر و فهميده تر به كار ساختن اين آبادی علاقمند بوده
اند، آخر كوههای اطراف آبادی به علت داشتن معادن غنی
شهرت داشته است) دور و برش را مزارع داير و بايری
فراگرفته است كه پراكنده اند و متروك، هر حبه اش به
كسی می رسد و هر دانگ و نيم دانگش را به نام كسی می
خوانند از اين روی بی كس مانده اند و مهجور، با قناتهای
خشكيده يا كور شده وخارج از توان و حوصله وارثان مالكان
ديروزی.
نه يك كس تواند كه سازد دو كار كه آنرا پسندند ارباب
هوش
دو كس نيز در يك عمل ضايعند كه ديگ شراكت نيايد به جوش
اولين اناركی از زواره، اردكان و ديگر شهرهای دور و
نزديك آنهم نه در كوتاه زمان بلكه در طی ساليان دراز،
روانه اين خطه شدند و ماندگار گرديدند. پای باريكه آبی
نشستند و در تامين معاش به تلاش برخاستند، در دل كوهها،
فراز تپه ها و ژرفای دره ها، هر جا كه جلوه گاه همتشان
بود آزاد آزاد چونان پرنده ای كه عرصه گيتی قلمرو پرواز
آنهاست به جستجو بر خاستند.
در اين كوير تفيده اول سراغ (آب) اين مظهر زندگی مادی
را گرفتند تا نانشان مهيا گردد، تا بتوانند پيوند خويش را با
خاك حفظ كنند. بيفشانند، برويانند، خرمن كنند و انبار سازند
تا ذخيره زمستانشان باشد.
از اين اجتماع در حال رشد، جمعی به بيابان روانه شدند.
در پهنه دشت دست نخورده منطقه هر جاكه نشانی از نم ونا
بود از نگاه تيز بينشان پنهان نماند. به هر زحمتی كه بود
قناتهارا كندند و پشته ها را بر داشتند و آب زلال را،
تفاوتی نداشت شور باشد يا شيرين، از دل زمين بر روی آن
جاری ساختند. آنها زندگی ر ا از هيچ آغاز كردند با
امكاناتی كه در همين حد بود اما سرمايه گرانقدر پشتكار و
همت، ضامن كار آنها بود و اين ضمانت ياريشان كرد تا به
همه چيز از ديدگاه خودشان برسند و اين (همه چيز) را مصون
نگاه دارند.
آنها كه مردان خدا بودند ايمانشان را حفظ كردند مگر نه
ساعات شب پس از تلاش روزانه، در زير آسمان پر ستاره
كوير، خوشترين زمان راز و نياز كردن با خداوندگار است! در
شب، انسان شيفته تر می شود و مظاهر زندگی مادی را از نظر
دور مي سازد به آسمان كه می نگرد عظمت خالق هستی را به
ياد می آورد و به خويشتن كه نظاره می كند حقارت خويش
را. و آنان كه اندوخته ای داشتند، كوشيدند تا آن را، از
گزند حوادث، ايمن نگاه دارند.
طوايف مختلف، از سادات، عوام و خواص، با سنن متفاوت،
يكی از زواره، و ديگری از اردكان، يكی كشاورز، و ديگری
شتر دار، يكی در بهار، و ديگری در پاييز، در محدوده چشمه،
رحل اقامت افكندند. نقطه تلاقيشان، نقطه اتحاد و يگانگی
شد. آنها با يكديگر قرار زيستن گذاشتند، خيلی زود، زبان
يكديگر را فهميدند و به يكديگر، دست دوستی دادند ،آبشان،
در يك جوی ، به جريان افتاد و گندمشان، دريك آسياب
، نرم شد. پای ارادت، از آستان يكديگر نكشيدند تا خصم
برون و دشمن درون را، از ميان بر داشتند . و چه زود،
امكانات اين تفاهم، فراهم شد. به زودی، سنت يكی شد،
هدف، يكی شد، گويش، يكی شد، همه، يكی شدند تا اناركی
شدند و ماندند و زيستند تا ديگر بار، همان عواملی كه
اجدادشان را، به دين سامان كشانده بود احفادشان را، از
اين مكان ،كوچاند.
نايب حسين، آمد، ورامينی، آمد، بلوچها، آمدند جنگ و قحطی
و خشكسالی آمد و اينها، دسته دسته رفتند زيرا همه چيز
غارت شده بود.
نه امنيتی، بود كه در پناه آن بتوان، بی دغدغه زيست و
نه ثروتی، كه بتوان آن را، به كار انداخت و از منافعش
، امورات خويش را گذراند.
عمده كار مردم، انتقال مايحتاج ساكنان شهرهای دور و
نزديك، از طريق كاروانان شتری بود كه صاحبانشان اناركی
بودند. آنها، كالاهای انگليسی را، كه در بندرهای خليج
فارس، مخصوصاً در بوشهر، تخليه می گرديد و بعد به يزد
آورده می شد با كاروان های كوچك و بزرگ خود، به شمال
می بردند و رفاه و ثروت را، به آبادی بر مي گرداندند اما،
در مسيرشان ، بخصوص در تنگه ها و دهانه ها چون دهانه (
لاريون) و حوض (ابريشم) هميشه با خطر هجوم
راهزنانی روبرو می شدند كه از دور ترين استانهای ايران،
خودرا به اين منطقه، رسانده دست به دزدی و غارتگری می
زدند و ناامنی را، حاكم بر محيط آرام آن، می كردند.
كوچيدن، و به عبارت ديگر جلای وطن، هر چند برايشان ،تلخ
و جانگداز بود، اما ناگزير ار انجام آن بودند. اين،
گناهشان نبود كهسرزمين پدری خويش را، با آن همه يادها و
يادگارها، رها می ساختند كه بشر برای حفظ آنچه را كه
محترم می شمارد چون اعتقادات درونی، و آنچه را كه عزيز
می دارد چون خانواده بايد به تلاش برخيزد.
اولين گروهشان، به شاهرود و سمنان مي رود كه برايشان، دو
شهرآشنا و شناخته شدهای است و ديگر گروه ها، بلاد كوچك
وبزرگ ديگر را، در استانهای مجاور، انتخاب می كنند هر چند،
با مرور زمان، اختلاط و آميزش آنها با طوايف ديگر ،بيشتر
می شود و اناركی بودنشان، كم رنگ می گردد، بسيارند
كسانی كه در گوشه وكنارايران، با
آنكه سرزمين آباء و
اجدادی خويش را نديده اند، گويش محلی خويش را، كه مظهر
قوميت و نشان وحدتشان است، حفظ كرده و به اولاد خويش،
آموزش دادهاند.